سلام بازمن اومدم چیه کم مینویسم آره درست میگی اماچیکارمیشه کردنوشته های من درمقابل نوشته های دیگران ...؟راستی من مطلبی نمینویسم که بخوام بازدیدکننده زیادکنم یااینکه بخوام جلب توجه کنم تاهمه اون بالای وبلاگ به من رای بدن...نه دوستای گلم ناراحت نمیشم اگه مطلب رونخونی اماخیلی ناراحت میشم که یه مطلبی بنویسم بعدش بشنوم که چندتاازبچه هاکم لطفی کردن...وپشت من حرفها...؟ میشه برای همیشه اززندگی پاک شد...میشه بیهوده دل به دیوونه داد...آره نازنین میشه بیهوده بوسیدولخندیدوگریه کردوبه ناگه ازصحفه پاک شد...؟اندوه تنهایی من عارف هستم تقدیم به هله ی رفیقا: آخه چقدبهت ب گل برو؟!چقدربایدبهت بگم برو راحتم بزار؟!چراحرف توگوشت نمیره ؟!ازجونم چی میخوای !!دوباره داشتم اونروز زیربارون قدم میزدم که بازاومدی...؟!بدون اجازه هم که میای ...ازدستت راحتی ندارم ...بعضی وقت هازیادمیای بعضی وقت هاکم...ولی ازت خواهش میکنم تورابه بهترینت دیگه نیای لطفا...ولی ازته قلبم نمیخوام !!خوب چیکارکنم دیگه؟!خیلی سرکش شدی..خیلی پرروی!آخه توخودت ازمن...رفتم یه قفل بزرگ خریدم که درراچفت کنم ...ولی اومدی وقفل راهم شکوندی...!!برو...ازت خواهش میکنم...چی می خوای ازجونم...دست ازسرم بردار...تقصیرخودمه؟.چون دوستت دارمامیدوارم شماهم زندانی این نباشیدآره برای بعضی هاالین حالت جالبه!!برای یک دفعه وجودتون پرپربشه اونوقت دیگه براتون حاصل این فکرهامیشه چندتااشک چندتااشکی که...من وتنهایی شدیم...؟
برچسب: من وتنهانزار,
نویسنده: محمدعارف
تاريخ: يکشنبه
20 بهمن
1392 ساعت: 16:45